امام علی
 
شاهکار آفرینش

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مهر 1391 توسط مهدى حسینی

امام علی علیه السلام

خطبه ی بدون نقطه حضرت علی ابن ابیطالب (ع)

الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوکد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اکرم الحمد و اولاه.الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوک و اعداها و اهلک العداة و ادحاها،و اوصل المکارم و اسراها،و سمک السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاکم ماءها و مرعاها،و احکم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها. الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحکمه لا اله الا هو الملک السلام المصور العلام الحاکم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول کرمه. علمکم کلامه و اراکم اعلامه،و حصل لکم احکامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المکرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و کمال مراده. اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اکرمهم مردا و کهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مکررة معدودة و لآل ودهم الکرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم. ارسله رحمة لکم،و طهارة لاعمالکم،و هدوء دارکم،و دحور عارکم،و صلاح احوالکم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لکم و رحمة. اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمکم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الکسل،و ادروا السلامة و حراسة الملک و روعها،و هلع الصدور و حلول کلها و همها. هلک و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،کم مؤمل امل ما اهلکه،و کم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.اللهم لک الحمد و دوامه،و الملک و کماله،لا اله الا هو،وسع کل حلم حلمه،و سدد کل حکم حکمه،و حدر کل علم علمه. عصمتکم و لواکم و دوام السلامة اولاکم،و للطاعة سددکم،و للاسلام هداکم،و رحمکم و سمع دعائکم و طهر اعمالکم و اصلح احوالکم. و اساله لکم دوام السلامة،:و کمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده

تــــرجمه:

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.
ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.
محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.
خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.
خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.
با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.
آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.
از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.
و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط مهدى حسینی

 

ای مالک: اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا او را با آن چشم نگاه مکن. شاید سحرگاه توبه کرده باشد و تو ندانی...

مولـــا امام علی(علیه السلام)

خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده ، اما هیچ چیز
جایگزین خشنودی خدا نمی شود. هوای نفس را بی اعتنایی به حرام بمیران. خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام. چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بی نیازی. دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند. بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی نسبت به خدای بزرگ است. تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا. هرگز انجام کارهای فراوان و مهم، عذری برای ترک مسئولیت های کوچک تر نخواهد بود. از هر کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری، پرهیز کن. هر چه شنیدی بازگو مکن ، که نشانه دروغگویی است، وهر خبری را دروغ مپندار، که نشانه نادانی است. فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند. هیچگاه حق را نخواهیم شناخت مگر ترک کنند? آن را بشناسیم. اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است. عمل کننده بدون آگاهی مانند رونده ای است که به بیراهه رود.. از جسم خود بگیر وبر جان خود بیفزای. در راه راست از کمی روندگان نترسید، چون اکثر مردم گرد سفره ای جمع شدند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 توسط مهدى حسینی
به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در آسمانهاست به من بدهند كه پوست جوي از دهان مورچه اي به ظلم بگيرم، هرگز اين كار را نخواهم كرد دنياي شما از برگ جويده اي در دهان ملخ براي من كم ارزش تر است علي را با نعمت هاي فاني و لذتهاي زودگذر كاري نيست.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم تیر 1389 توسط مهدى حسینی

در شگفتم از کسی که هر روز از جان و عمر او کاسته می شود

 اما برای مرگ آماده نمی شود.

امام علی (ع)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 توسط مهدى حسینی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم اردیبهشت 1389 توسط مهدى حسینی

هر کسی همنفسـم شد

دســـت آخر قفســـم شد

من ســـــــــــاده به خیالم

که همــه کار و کسم شد

اونکه عاشـــــقانه خنــدید

خنــــده های منــــو دزدید

پشــــــت پلک مهــــربونی

خواب یک توطئـه می دید

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388 توسط مهدى حسینی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم بهمن 1388 توسط مهدى حسینی

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است.

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند.

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد؟!

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط مهدى حسینی

فزت و رب الكعبه

علي دانم چرا فزت و رب الكعبه را گفتي،

علي دانم چرا در سفره عقدت،كه يك سجاده بودي در دل محراب،

براي وصل معشوقت،بسان عاشقان ، لبيك را گفتي

چرا كه ، زين قفس راحت شدي،

پر را گشودي ،سوي حق ، پرواز كردي

وه عجب خوش نغمه را گفتي

چرا كه بعد پيغمبر، وبعد از همسرت زهرا

كسي محرم نمي ديدي، كه راز خويش را گويي

وليكن نيمه شب، ره در بيابان مي نمودي

سر ميان چاه مي كردي و راز دل به چاه آب مي گفتي

علي ، راحت شدي از مارقين،از ناكثين ،  از قاسطين

علي ، راحت شدي از آن دني مردم

همان ها كه به هر سازي كه دشمن،در شكست تو و راه سرخ تو مي زد

بدون ذره اي فكر و تامل، با عدو همساز مي گشتند

علي راحت شدي از سست ايمانان،

همان ها كه به صفين در دلت خونها نمودند در صف ميدان                                                 

همان ها كه به محض ديدن قرآن، به روي نيزه دشمن

سلاح خود به زير آورده و اعلام بنمودند آتش بس

و تو فرمانده لشكر و تو آواي پيغمبر

به آنها بانگ در دادي، كه اي مردم منم قرآن

و اين قرآن كه بيني بر سر نيزه،فريب است و ريا كاري

اگر امروز اين قرآن صامت را به زير اندر نيندازيم

به فردا روز رأس سبط پيغمبر

حسين من به روي نيزه خواهد رفت

ولي افسوس صد افسوس هزار افسوس

كه آن كج فهم ها آن بي شعوران

بر سرت فرياد ها كردند كه ما و جنگ با قرآن!؟

علي ، راحت شدي ، راحت شدي از آن دني مردم

همان ها كه به نام ياري اسلام ،به منبر ها همي رفته

به تو دشنام مي دادندو مي گفتند: اي مردم ،

علي در خط رهبر نيست، علي يار پيمبر نيست

عجب ! هيهات علي داماد پيغمبر

علي اول مسلماني كه بيعت كرد با رهبر

علي آن ناطق اسلام بر منبر

علي در پيكر اسلام همچون سر

علي جاي پيمبر خفته در بستر

قضاوت بهترين داور ،شجاعت بهترين افسر

چنين شخصيتي را آن تَهتُك عالمان

اول معاويه سپس آن پير مكار ، عمروعاص و

ديگري سعد ابي وقاص

به نام ياري اسلام، به منبرها همي رفته

به او دشنام مي دادند و مي گفتند:

 ای مردم ،علي در خط رهبر نيست

علي عشق حكومت دارد و يار پيمبر نيست

عجب ! هيهات، علي آنكه حكومت نزد او از عطسه بز

و يا يك وصله بر گيوه دني تر بود

همي گفتند: علي عشق حكومت دارد و يار پيمبر نيست

علي راحت شدي، راحت شدي از خون دل خوردن

علي ، راحت شدي از شقشقيه گفتن ودر چشم خارو

استخوان در حلق ودر بين هزاران مسلم و

در خانه تك ماندن
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 توسط مهدى حسینی

 

حضرت مولی الموحدين علی عليه السلام فرمودند:

 

اختيار کردم از کتب آسمانی دوازده آيه را و روزی سه بار بدانها نگاه می کردم.

 

 

1-ای فرزند آدم ، تا سلطنت من باقی است از هيچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من هميشگی است.

 

2-تا خزانه من پر است ، در غم روزی مباش و بدان که گنجينه من هرگز خالی نمی شود.

 

3-قسم به حق من بر تو ، که من دوست توام تو نيز دوست من باش.

 

4-بکسی جز من دل مبند ، زيرا منم که به تو نزديک بوده و خواسته های تو را بر می آورم.

 

5-همه چيز را برای تو و تو را برای عبادت آفريدم.

 

6-تو را از خاک آفريدم خسته نشدم ، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می کند؟

 

7-برای خاطر خود بر من خشم می گيری؟ آيا می شود به خاطر من بر نفست خشمگين شوی؟

 

8-آنکه تو را می خواهد به خاطر خودش می خواهد. من تو را برای خودت می خواهم ، از من فرار مکن.

 

9-برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معايشی ، تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف راه  ندارد.

 

10- من که امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم ، تو نيز روزی فردا را از من مخواه.

 

11-تا آنچه نصيب تو است راضی باشی ، آسوده و پسنديده خواهی بود ، اگر غير از اين باشد ، دنيا را بر تو چيره

 

خواهم کرد تا چون درندگان بيابان راه روی ، به نصيب می رسی اما خود را بی اجر کرده ای.

 

12-همچنانکه در حضور شهرياران  می ايستی ، در عبادت من بايست ، اگر تو مرا نمی بينی ، من ترا می بينم.

 

یکی از علما نقل می کرد :

شاعری به نام حاجب در مسئله شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده و این شعر را در مورد شفاعت سرود:

 

حاجب اگر معامله محشر با علی است

من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن

 

شب در عالم خواب امیرمومنان را دید که خشمگین بود و به او فرمود:«شعرخوبی نگفتی »     شعرت را اینگونه تصحیح کن:

 

حاجب اگر معامله محشر با علی است

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

                    


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • سیادت
  • رفتن
  •